مؤلف مجهول
60
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آن كرسى مرصع كرده ، و بر بالاى آن كرسى « 1 » شيخ مربع نشسته ، و اطراف او را خلق انبوهى حلقه زده به ادب تمام دست پيش كرده ايستاده بودند . گفت : اى بزرگوار ! اين چه دولت و منزلت عظيم است ؟ شيخ گفت : اى درويش ! اين دولت « 2 » قديم است . درويش گفت : اى بزرگوار ! بگوى كه از كجاست ، و اينها چه مردمند ؟ بزرگوار گفت : اى درويش ! اين دولت از دعوت است به راه « 3 » خداى تعالى جلجلاله و عم نواله ، و اينها همان مردمند كه به دعوت كردن من به راه حق سبحانه و تعالى درآمدهاند كه در دنيا « 4 » به من بودند و در آخرت نيز منفك نيستند . اى درويش ! درويش « 5 » آنست كه در دنيا كارى كند « 6 » كه در آخرت به وى همراه باشد ، تو نيز آن كن كه من كردم . و بر آن باش كه « 7 » من بر آن بودم ، و آن بخور كه من خوردم ، و آن نوع بيا كه من درويش آمدم « 8 » و آن ياب كه من فقير يافتم ، و آن بين كه من فقير « 9 » ديدم . دوم باره گستاخى كرد « 10 » كه « 11 » : اى بزرگوار ! خداى با تو چه كرد ؟ گفت : چونكه ديدى پرسيدن « 12 » حاجت نبود ، اگر به اين مقدار قانع نشوى بگويم آن كرد كه به حضرت سلطان دنيا و آخرت شاه اويس قرنى كرد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
--> ( 1 ) - ب ، ت : + حضرت ( 2 ) - ب : - دولت ( 3 ) - ب : بر راه خداى ( 4 ) - ب : - در دنيا ( 5 ) - ب : درويشى ( 6 ) - ب : كارى كنند ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - ب : آمدهام ( 9 ) - ب : - يافتم و . . . . فقير ( 10 ) - ب : گستاخى كرديم ( 11 ) - ب : - كه ( 12 ) - ب : - پرسيدن